نمی دانم
برخی از دوستان چگونه به زندگی نگاه می کنند، به خودشون، به دنیای اطرافشون، به
آدمها...! استنباطشون از زندگی چیه یا
معنی مسلمان بودن و ایرانی بودن را واقعا چطور برای خود تعبیر و تفسیر می کنند!
با گروهی
از خارجی ها همکار بودیم، آدمهای بسیار کاری و تیز هوشی بودند، هم آسیایی بینشون
بود، هم اروپایی؛ به نظر خودم از بین چند صد و شاید هزار نفر خارجی که با شرکتهای
مختلفی به عسلویه اومده بودند این گروه از همه متخصص تر بودند! من اون موقع تجربه
زیادی نداشتم، بنابراین سعی می کردم از اونها فن و فوت کار رو یاد بگیرم. همونطوری
که بسیاری از ایرانی ها این کار رو کردند؛ خیلی کم پیش می اومد آدم متخصص آنچنانی
از بین این لشکر خارجی که بیشتر هم از کشورهای فقیر آسیای شرقی مثل تایلند و
فیلیپین آمده بودند نیروی کاردرستی پیدا بشه! چون شرکتهای خارجی غالبا دنبال نیروی
کار ارزان بودند به همین دلیل هم عسلویه رو پر کرده بودند از تایلندی، و فیلیپینی!
همین موضوع بعضی اوقات باعث شده بود تا به نیروهای ایرانی کار ندهند و یا اگر یک
ایرانی سر کار می رفت احتمال اینکه بومی باشه خیلی کم بود چون نیروهای بومی کلا تو
پارس جنوبی در راس کار نبودند! البته ناگفته نماند نیروهای بومی آبدارچی، کارگر
ساده و نگهبان خیلی راحت تر کار پیدا می کردند. اداره کار هم که کلا بی خیال
داستان بود؛ خدا کمک کرد و بعد از چند سال تغییراتی ایجاد شد و آقای کرمی که الان
رئیس سازمان بازرسی استان هست شد مدیرکل و با فشار به خارجی ها، اونها رو مجبور
به استخدام بیشتر نیروهای بومی کرد و ظاهرا گفته بود در آستانه پایان پروژه ها که
شرکتها به نیرو دیگه نیاز ندارند اولویت اخراجی با غیر بومی هاست. همین مسئله هم
باعث شد تا غیر بومی ها که زمانی به قول امیر کبیر با سفارش عمه و خاله(!) به
راحتی استخدام شده بودند یه جور دیگه ای به بوشهری ها نگاه کنند. نا گفته نماند در
طول مدت چند سالی که عسلویه بودم هرگز ندیدم یک آدم متخصص و تحصیل کرده ای به شرکت
های خارجی مراجعه کرده باشه و اونو استخدام نکرده باشند. مگر در مواردی نادر که
اون هم مسئولین ایرانی کارگزینی ها مشکل ایجاد می کردند و الا اون آقای خارجی که
براش بوشهری و ترک و لر و اینها مهم نبود، اون کار می خواست و هرکی خوب کار می کرد
بیشترین بها را بهش می دادند، هرکی هم کار بلد نبود همه حرفی بهش می زدند، بعد از
مدتی هم سر قرارداد اخراجش می کردند حتی اگه دکترا می داشت! اونها خیلی پشت کار
دارند، اون دو ساعتی که ظهرها ما تو دفترمون استراحت می کردیم، اکثر خارجی ها کار
می کردند و یا موقع رفتن به استراحتگاه همیشه بعد از ساعت قانونی حرکت می کردند؛
یه روز از یک کره ای پرسیدم چرا کم استراحت می کنید؟ که جوابم داد: ما اومدیم
اینجا کار کنیم و پول ببریم، نیومدیم استراحت کنیم، مدت قرارداد شرکت دو ساله است
همه داریم تلاش می کنیم زودتر تموم کنیم تا سود بیشتری ببریم، تازه ما که یک نفر
نیستیم! می دونی اگه 500 نفر آدم هر کدوم روزانه فقط یک ساعت اضافه کار کنند در
ماه چقدر پول میشه؟!
و اون
خارجی حرفی را که به من زد راست بود، چون کم کم این دیدگاه رو تو رفتار ، گفتار و
عملکرد همه شون دیدم؛ اصلا اینها دیدگاهشون نسبت به پیشرفت ملی بود، حتی شرکتی هم
نبود؛ آخه همه اش می گفتند: پول ببریم تو کشورمون! بر عکس ما نیروهای ایرانی! به
دوستم گفتم بیا این کار رو تموم کنیم، گفت: ول کن بابا گور پدر شرکت، فردا هم روز
خداست! کار کنم برا شرکت خارجی؟! اصلا فکر نمی کرد که داره از همین شرکت پول می
گیره و ارتزاق می کنه! تازه اگه ما کمک بیشتری می کردیم و پروژه سریعتر پیش می
رفت، درسته که اون بابای خارجی نفع بیشتری می کرد ولی از این طرف ما هم گاز بیشتری
از این میدون مشترک بدست می اوردیم چون زودتر شروع می کردیم، گازی که هر ثانیه
اش...
بگذریم؛
یه روزی رسیدم محل کارم، دیدم همون همکارم که قبلا گفتم، از عصبانیت سرخ شده و پشت
سر هم داره بد و بیراه میگه و هرچی تو دهنش در میاد بار این خارجی ها میکنه! می
گفت: ما ایرانی هستیم! ما از نسل کوروش کبیر هستیم، حالا یک ... به من امر و نهی
میکنه و داد و بیداد میکنه! آخه اینم شد مملکت که یه خارجی از اون سر دنیا بیاد تو
کشور خودت سرت داد بزنه؟!!! این حرفشو من هم قبول داشتم ولی نه از اون جنبه ای که
رفیقمون منظور نظرش بود!
اولین
باری نبود که این اتفاق می افتاد و منم می دونستم که مشکل از خودشه! البته بحث و جدل
تو کار این خارجی ها زیاد پیش می اومد و اصلا به این معنی نبود که بخواهند به کسی
توهین کنند؛ خودم بارها شاهد بودم که برای کار با خودشون هم دست به یقه می شدند،
تا این حد دغدغه کار داشتند و بعد از اون هم انگار که اتفاقی نیافتاده!
چند وقت
بعد از اون اتفاق، که دوستم آروم شده بود بهش گفتم: ببین! کوروش کبیر که شده ورد
زبون شما، برای خودش کسی بود! خیلی زجرها کشید تا شد کوروش کبیر، خیلی مصائب دید،
بی خوابی کشید، سفرها کرد، نبردها کرد، از فکرش استفاده کرد و نامش بعد از چنیدن
هزار سال هنوز روی زبونهاست؛ تو هم اگر خودت را از نسل کوروش کبیر میدونی باید کار
کنی و زحمت بکشی، باید فداکاری کنی برای مملکتت، و دلت برای کشورت بسوزه، نمیشه که
همینطوری دست روی دست بذاریم و بگیم ما از نسل کوروش کبیر هستیم! خب باش، این برات
نون و آب میشه؟! آخه ادعای پوچ و توخالی تا کی؟! خود بزرگ بینی های کاذب تا کی؟!
من که خیلی باهاش راحت بودم در آخر به شوخی بهش گفتم: آخه تو با اون قیافه ات
آبروی کوروش را هم بردی! اونم لبخندی زد و هیچی دیگه نگفت!
و امروز
من اعتقاد دارم، یک ایرانی با هر دیدگاهی باید خالصانه در فکر کشور و ملت خودش
باشه و حاضر باشه با تمام وجود در همه صحنه ها با قدرت ظاهر بشه و ایرانی بودن و
مسلومون بودن خودش را با تلاش به رخ دیگران بکشه؛ نمونه های زیادی داریم که از جان
و مال خودشون گذشتند تا ایران عزیز سرفراز بمونه؛ شهدای ما همه از این دسته اند که
ما باید اونها را الگو قرار بدیم؛ همت و پشتکار مثال زدنی اونها واقعا قابل وصف
نیست، و الحمدلله همین الان هم به پیروی از شهدا و رهبر فرزانه مون، مملکت از
اینگونه افراد خالی نیست، تا جایی که کثرت اینچنین افراد پاک و تاثیرگذاری باعث
سردرگمی دشمنان شده و در یک سردرگمی آشکار دست به ترورهای کور می زنند.