تبليغاتX
فِگار/ عبدالرحیم انصاری

 

تبلیغات

» ما ایرانی هستیم! ما از نسل کوروش کبیر هستیم!
 

نمی دانم برخی از دوستان چگونه به زندگی نگاه می کنند، به خودشون، به دنیای اطرافشون، به آدمها...!  استنباطشون از زندگی چیه یا معنی مسلمان بودن و ایرانی بودن را واقعا چطور برای خود تعبیر و تفسیر می کنند!

با گروهی از خارجی ها همکار بودیم، آدمهای بسیار کاری و تیز هوشی بودند، هم آسیایی بینشون بود، هم اروپایی؛ به نظر خودم از بین چند صد و شاید هزار نفر خارجی که با شرکتهای مختلفی به عسلویه اومده بودند این گروه از همه متخصص تر بودند! من اون موقع تجربه زیادی نداشتم، بنابراین سعی می کردم از اونها فن و فوت کار رو یاد بگیرم. همونطوری که بسیاری از ایرانی ها این کار رو کردند؛ خیلی کم پیش می اومد آدم متخصص آنچنانی از بین این لشکر خارجی که بیشتر هم از کشورهای فقیر آسیای شرقی مثل تایلند و فیلیپین آمده بودند نیروی کاردرستی پیدا بشه! چون شرکتهای خارجی غالبا دنبال نیروی کار ارزان بودند به همین دلیل هم عسلویه رو پر کرده بودند از تایلندی، و فیلیپینی! همین موضوع بعضی اوقات باعث شده بود تا به نیروهای ایرانی کار ندهند و یا اگر یک ایرانی سر کار می رفت احتمال اینکه بومی باشه خیلی کم بود چون نیروهای بومی کلا تو پارس جنوبی در راس کار نبودند! البته ناگفته نماند نیروهای بومی آبدارچی، کارگر ساده و نگهبان خیلی راحت تر کار پیدا می کردند. اداره کار هم که کلا بی خیال داستان بود؛ خدا کمک کرد و بعد از چند سال تغییراتی ایجاد شد و آقای کرمی که الان رئیس سازمان بازرسی استان هست شد مدیرکل و با فشار به خارجی ها، اونها رو مجبور به استخدام بیشتر نیروهای بومی کرد و ظاهرا گفته بود در آستانه پایان پروژه ها که شرکتها به نیرو دیگه نیاز ندارند اولویت اخراجی با غیر بومی هاست. همین مسئله هم باعث شد تا غیر بومی ها که زمانی به قول امیر کبیر با سفارش عمه و خاله(!) به راحتی استخدام شده بودند یه جور دیگه ای به بوشهری ها نگاه کنند. نا گفته نماند در طول مدت چند سالی که عسلویه بودم هرگز ندیدم یک آدم متخصص و تحصیل کرده ای به شرکت های خارجی مراجعه کرده باشه و اونو استخدام نکرده باشند. مگر در مواردی نادر که اون هم مسئولین ایرانی کارگزینی ها مشکل ایجاد می کردند و الا اون آقای خارجی که براش بوشهری و ترک و لر و اینها مهم نبود، اون کار می خواست و هرکی خوب کار می کرد بیشترین بها را بهش می دادند، هرکی هم کار بلد نبود همه حرفی بهش می زدند، بعد از مدتی هم سر قرارداد اخراجش می کردند حتی اگه دکترا می داشت! اونها خیلی پشت کار دارند، اون دو ساعتی که ظهرها ما تو دفترمون استراحت می کردیم، اکثر خارجی ها کار می کردند و یا موقع رفتن به استراحتگاه همیشه بعد از ساعت قانونی حرکت می کردند؛ یه روز از یک کره ای پرسیدم چرا کم استراحت می کنید؟ که جوابم داد: ما اومدیم اینجا کار کنیم و پول ببریم، نیومدیم استراحت کنیم، مدت قرارداد شرکت دو ساله است همه داریم تلاش می کنیم زودتر تموم کنیم تا سود بیشتری ببریم، تازه ما که یک نفر نیستیم! می دونی اگه 500 نفر آدم هر کدوم روزانه فقط یک ساعت اضافه کار کنند در ماه چقدر پول میشه؟!

و اون خارجی حرفی را که به من زد راست بود، چون کم کم این دیدگاه رو تو رفتار ، گفتار و عملکرد همه شون دیدم؛ اصلا اینها دیدگاهشون نسبت به پیشرفت ملی بود، حتی شرکتی هم نبود؛ آخه همه اش می گفتند: پول ببریم تو کشورمون! بر عکس ما نیروهای ایرانی! به دوستم گفتم بیا این کار رو تموم کنیم، گفت: ول کن بابا گور پدر شرکت، فردا هم روز خداست! کار کنم برا شرکت خارجی؟! اصلا فکر نمی کرد که داره از همین شرکت پول می گیره و ارتزاق می کنه! تازه اگه ما کمک بیشتری می کردیم و پروژه سریعتر پیش می رفت، درسته که اون بابای خارجی نفع بیشتری می کرد ولی از این طرف ما هم گاز بیشتری از این میدون مشترک بدست می اوردیم چون زودتر شروع می کردیم، گازی که هر ثانیه اش...

بگذریم؛ یه روزی رسیدم محل کارم، دیدم همون همکارم که قبلا گفتم، از عصبانیت سرخ شده و پشت سر هم داره بد و بیراه میگه و هرچی تو دهنش در میاد بار این خارجی ها میکنه! می گفت: ما ایرانی هستیم! ما از نسل کوروش کبیر هستیم، حالا یک ... به من امر و نهی میکنه و داد و بیداد میکنه! آخه اینم شد مملکت که یه خارجی از اون سر دنیا بیاد تو کشور خودت سرت داد بزنه؟!!! این حرفشو من هم قبول داشتم ولی نه از اون جنبه ای که رفیقمون منظور نظرش بود!

اولین باری نبود که این اتفاق می افتاد و منم می دونستم که مشکل از خودشه! البته بحث و جدل تو کار این خارجی ها زیاد پیش می اومد و اصلا به این معنی نبود که بخواهند به کسی توهین کنند؛ خودم بارها شاهد بودم که برای کار با خودشون هم دست به یقه می شدند، تا این حد دغدغه کار داشتند و بعد از اون هم انگار که اتفاقی نیافتاده!

چند وقت بعد از اون اتفاق، که دوستم آروم شده بود بهش گفتم: ببین! کوروش کبیر که شده ورد زبون شما، برای خودش کسی بود! خیلی زجرها کشید تا شد کوروش کبیر، خیلی مصائب دید، بی خوابی کشید، سفرها کرد، نبردها کرد، از فکرش استفاده کرد و نامش بعد از چنیدن هزار سال هنوز روی زبونهاست؛ تو هم اگر خودت را از نسل کوروش کبیر میدونی باید کار کنی و زحمت بکشی، باید فداکاری کنی برای مملکتت، و دلت برای کشورت بسوزه، نمیشه که همینطوری دست روی دست بذاریم و بگیم ما از نسل کوروش کبیر هستیم! خب باش، این برات نون و آب میشه؟! آخه ادعای پوچ و توخالی تا کی؟! خود بزرگ بینی های کاذب تا کی؟! من که خیلی باهاش راحت بودم در آخر به شوخی بهش گفتم: آخه تو با اون قیافه ات آبروی کوروش را هم بردی! اونم لبخندی زد و هیچی دیگه نگفت!

و امروز من اعتقاد دارم، یک ایرانی با هر دیدگاهی باید خالصانه در فکر کشور و ملت خودش باشه و حاضر باشه با تمام وجود در همه صحنه ها با قدرت ظاهر بشه و ایرانی بودن و مسلومون بودن خودش را با تلاش به رخ دیگران بکشه؛ نمونه های زیادی داریم که از جان و مال خودشون گذشتند تا ایران عزیز سرفراز بمونه؛ شهدای ما همه از این دسته اند که ما باید اونها را الگو قرار بدیم؛ همت و پشتکار مثال زدنی اونها واقعا قابل وصف نیست، و الحمدلله همین الان هم به پیروی از شهدا و رهبر فرزانه مون، مملکت از اینگونه افراد خالی نیست، تا جایی که کثرت اینچنین افراد پاک و تاثیرگذاری باعث سردرگمی دشمنان شده و در یک سردرگمی آشکار دست به ترورهای کور می زنند.

 

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : شنبه بیست و چهارم دی 1390 | 

 
» آقایان اصولگرا! من یک اصلاح طلبم؛ حرفی هست؟!
 این مطلب در استان نیوز منتشر شده است

حروف، کلمات، عبارات، اصطلاحات و جملات همگی برای سهولت ارتباط بین آدمیزاد به مرور با شکل گرفتن جوامع بشری و بسط یافتن روابط بوجود آمده اند و هر کدام یک وظیفه و نقشی دارند. همه اینها با هم  در تاریخ ما دخیل بوده و کم کم زمینه ساز پیشرفت، توسعه و گسترش فرهنگها شده اند. واژگان، چه خوب و چه بد، نقش خود را به زیبایی ایفا می کنند و چنانچه هریک را به تنهایی و بدون وجود دیگری در این عالم متصور شویم، یقینا از ارزش تهی خواهد ماند و درواقع خالی از معنا. به اعتقاد بنده این حق هر فردی است که از هر واژه یا عبارتی که اراده کرد در جملات خود استفاده کند به شرطی که با بکارگیری آن سبب رنجش دیگری نشود و حقی را از کسی ضایع ننماید. اینها ملک نیستند که به تملک افراد در آیند، اگرچه در جهت شناساندن املاک بکار می روند. واژگان و عبارات گاهی بدلیل منتسب بودن به موجودات، ما را از خود می رانند حتی اگر مفهوم وجودی آنها مثبت و از یک منشع خیر سرچشمه گرفته باشد. این دور شدن ما از این واژه یا عبارت و عدم تمایل به استفاده و یا منتسب بودن بدان، آن را منحصر به همان موجود خاص (که هر شی ، فرد یا گروهی می تواند باشد) می کند و به تدریج موجب بروز بینشی سطحی با لعابی کدر در نظر آن طیفی از جامعه می گردد که مخالف موجودی است که این عبارت یا واژه بدان منتسب شده است. شاید بتوان گفت گاهی واژگان نیک هم توسط موجودات شر مصادره می شوند و این پدیده زمانی صورت می گیرد که موجود "شر" برای پیشبرد اهداف خود می خواهد با ظاهری نیک نمایان گردد. مقصود حقیر از نگارش سطور فوق بعنوان مقدمه، پرداختن به عبارتی است که امروز در فضای سیاسی کشور به جهت رفتارهای ناشایست گروهی بی بصیرت که منتسب بدان اند مهجور مانده و حتی گاهی منفور به حساب می آید در حالی که نگارنده معتقد است این عبارت می تواند از شفا بخش ترین معجون های بیماری سیاست در این مملکت باشد و البته می بایست با تجویز حکیمی حاذق استعمال گردد. "اصلاحات" همان واژه مورد نظر است که متاسفانه بیش از اینکه بتواند نقش اصلاحی داشته باشد به دست عده ای، حال یا کوته فکر و یا غرض ورز نقشی "اپوزیسیون گونه" ایفا نمود. واژه ای که سریعا جهت جذب آرای مردم با شعار مبهم "آزادی" از سوی سران طیف اصلاح طلب همراه شد که البته هیچگاه آنان منظور و مقصود خود از "آزادی" را برای مردم تبیین نکردند تا هر کسی با برداشت خود به جمع ایشان بپیوندد! مثلا آن کسی که بدنبال آزادی بیان بود این شعار کلی را به اشتباه همسو با عقیده خود دید، آنکه آزادی در نحوه پوشش می خواست همینطور و ...!  سیاستهایی که منتسبان به اصلاحات در پیش گرفتند بیشتر با ایده و نظرات غربی ها و سیاسیون فراری خارج نشین همخوانی داشت تا به قوانین و موازین نظام اسلامی ایران! نقطه مقابل این طیف به اصطلاح سیاسی، جبهه دیگری بنام "اصولگرایی" بود که بسیار به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، آرمانهای امام راحل و منویات رهبر معظم انقلاب نزدیک به نظر می رسید. این طیف سیاسی به نوبه خود بسیار موثر ظاهر شد و تا حدود زیادی توانست اشکالات و معایب اصلاح طلبان را برای مردم فهیم ایران تبیین نماید. اصرار اصلاح طلبها به تکرار مواضع غلط و نادرست سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بتدریج مردم را از آنها جدا کرد تا روز به روز منزوی تر شوند و حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88، کاری ترین ضربه را به آنها زد تا حدی که امروز زمین گیر شده اند وحتی خود نیز امیدی به بازگشت به عرصه تصمیم سازی مملکت ندارند. امروز اما، اصولگرایان هم با یکدیگر سازش نمی کنند و متعصب ترین آنها نیز گاهی سعی در تخریب یکدیگر دارند! شاید هم بتوان گفت طرد شدگان سیاسی امروز در هیبت اصولگرایی ظاهر شده اند و آنچه امروز می بینیم همان تقابل اصولگرایی و اصلاح طلبی است! کما اینکه گاها شعارهایی از سوی برخی به اصطلاح اصولگرایان سر داده می شود که آن زمان اصلاح طلبان سر نمی دادند! به هر ترتیب "اصول" در فرهنگ، دین و نظام ما روشن است و بعید می دانم مدعیان اصولگرایی آن را ندانند! حال چه باعث شده است که عده ای از آنان اینچنین تخطی می نمایند جای سوال است! اینجاست که نقش "اصلاحات" پر اهمیت خواهد بود و باید از آن به نحو احسن استفاده کرد. "اصلاحات" در چارچوب قانون اساسی و تحت نظر ولایت فقیه. "اصلاحات" از جنس "9 دی" و نه از جنس "2 خرداد"! آری وقت آن رسیده این واژه خوب و کاربردی را از اپوزیسیون باز پس ستاند و اینبار به گونه ای دیگر از آن استفاده کرد. و مسلما در هر سیستمی اصلاح نیاز است تا از آن طریق بتوان کاستی ها را جبران نمود و موانع را از پیش رو برداشت پس مطالبه اصلاحات حق ماست و من به اصولگرایان می گویم: "من یک اصلاح طلبم!"

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 

 
» برخی مسئولین در زمین دشمن بازی می کنند!/ جای خالی پاسخ به شایعات در صدا و سیما
 مطلب زیر در سایت استان نیوز نیز منتشر شد.

دشمنان جمهوری اسلامی ایران در طول 32 سال گذشته  به هر دری زده اند تا اساس این نظام مقدس را سست و متزلزل نمایند. آنان در جهت رسیدن به اهداف شوم خود از هیچ کوششی فروگذار نکرده و انواع و اقسام دسیسه ها را در مقابله با ملت ایران بکار گرفته اند. تاثیر گذاری منفی بر مردم و بی اعتماد ساختن آنها نسبت به نظام، یکی از برنامه های همیشگی آنها در طول این سالها بوده است. لذا اگر چه کشور عزیزمان ایران همیشه با بیداری ملت توانسته از توطئه ها با سربلندی رهایی یابد، اما توجه به سمپاشی های دشمن که غالبا با در هم آمیختن حق و باطل و ایجاد فضاهای غبار آلود و فتنه گون از طریق رسانه های فارسی زبان در قالب مقوله ای که امروز با نام جنگ نرم از آن یاد می شود، امری ضروری به نظر می رسد. البته جنگ نرم را نمی توان تنها در این موضوع بخصوص خلاصه کرد زیرا  بسیار عمیق تر و گسترده تر از آن چیزی است که به نظر می آید. در اینجا سعی می شود به یکی از ساده ترین و در عین حال تاثیر گذارترین گزینه های مستکبران برای رسیدن به هدفشان اشاره شود، و آن چیزی نیست جز ایجاد شکافهای عمیق بین مردم و مسئولین بوسیله دامن زدن به مسائل فرعی و نیز ایجاد شایعات و شبهات در میان عامه مردم. غربی ها و در راس آنها آمریکا، سالانه با اختصاص بودجه های هنگف به رسانه های فارسی زبان معاندی که همگی دست پرورده خودشان هستند و قارچ گونه پدیدار می شوند، در تلاش برای نفوذ و تاثیرگذاری بر ملت ایران و کمرنگ جلوه دادن دستاوردهای نظام هستند. از راه های نا امید ساختن مردم از حکومت، ترسیم چهره ای کریح از نظام می باشد که امروز در دستور کار معاندین قرار گرفته است. مقابله و مبارزه با این حربه دشمن نیازمند هوشیاری نخبگان و مسئولان است ولی متاسفانه عدم توافق این نخبگان و مسئولان با هم که بعضا موجب کینه و کدورت هم شده، راه را برای فعالیت و تاثیرگذاری رسانه های بیگانه هموارتر از قبل نموده است. بروز اختلافات سیاسی، اجتماعی و حتی فکری در میان مسئولین نظام در واقع خوراک تبلیغاتی این رسانه ها را تامین می کند که نتیجه بسیار مهلکی در برخواهد داشت. پیش تر تنها بیگانگان بودند که فعالیت ها و اقدامات مثبت انجام شده در جمهوری اسلامی ایران را کمرنگ جلوه می دادند ولی امروز بیش از بیگانگان این خود مسئولین اند که به جان همدیگر افتاده اند . وجه مشترک دشمنان جمهوری اسلامی و مسئولینی که با اهداف گوناگونی به تصمیمات و اقدامات همدیگر خواه درست، خواه غلط حمله ور می شوند، ایجاد بی اعتمادی بین مردم و نظام است با این تفاوت که دوستان داخلی به بخش هایی از سیاست های همدیگر که در واقع اقدامات اتخاذ شده درون نظام به حساب می آید معترض می شوند و گاها آن را خیانت و یا دروغ قلمداد می نمایند! اما دشمنان ما به کلیت نظام حمله ور می شوند. به جرات می توان گفت امروز تعداد کثیری از رسانه های داخلی چه مطبوعات،چه مجازی و غیره که هر یک از جناح خاصی حمایت می کند کار دشمن را راحت تر کرده اند! یکی رییس این قوه را تحقیر و مورد حمله قرار می دهد و یکی رییس آن قوه را! دیگری شعار "نه غزه، نه لبنان..." را به نحو دیگری فریاد می زند! و ...؛ حال سوال اینجاست، مگر دشمن از ما چه می خواهد تا به آرزویش برسد؟!  علیرغم تاکید مکرر مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه: هر وقت دیدید دشمن از کار شما خوشحال می شود بدانید که آن کار غلط است! می بینیم لجاجت ها و عدم گذشت در بین برخی سیاسیون موجب می شود تا همچنان آنها بی توجه به فرمایشات مقام عظمای ولایت در زمین دشمنان بازی کنند! روزی رادیو و تلویزیونهای بیگانه برای کسب اخبار در ایران با مشکلات عدیده ای مواجه بودند و تنها اخبار خود را از مراجع رسمی نظام نقل می کردند، اما امروز با وجود اینکه خبرنگاری در این مملکت ندارند ولی به راحتی از طرق مختلف اخبار درون کشور را بدست آورده و با انتخاب خبرهای مورد نظر خود آنها را منتشر می نمایند. اکنون دیگر این رسانه های خارجی نیازی به تحریف اخبار ندارند زیرا هر آنچه از سایت ها و روزنامه های داخلی دریافت می نمایند خود باب طبع آنهاست! اگر امروز رسانه هایی مثل تلویزیون و رادیوی بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو فردا با تمام قوا به مقابله با ما برخواسته اند و متاسفانه بطور گسترده هم مورد استقبال قرار می گیرند، بدلیل عدم توجه عده ای به مصالح کلی نظام است. برخی سیاسیون با لجبازی ها و با رفتارهای غلط خود این امکان را به دشمن داده اند تا اینچنین تاثیرگذار ظاهر شود. با کمال تاسف رادیو فردا امروز در اکثر نقاط کشور و بخصوص درون خودروها شنیده می شود، و بی بی سی فارسی همدم شب های عده ای شده است و این دو در کنار دیگر رسانه های بیگانه اخباری را از اختلافات درون نظام منتشر می کنند که با کمال تاسف اساس آن صحیح است، حال ممکن است با کمی اغراق جهت تحریک افکار عمومی بزرگنمایی هایی صورت بگیرد. همه این کارها و در کنار ان شایعه پراکنی و شبهه افکنی ها در حالی از سوی آنها مطرح می شود که در رسانه های ما تدبیری برای پاسخگویی به اینگونه شبهات اندیشیده نشده است. در حال حاضر جای خالی پاسخ به شبهات، شایعات و روشنگری درباره مسائل گوناگونی که به نا حق مطرح می شود در رسانه ملی احساس می شود. با این ادعا ها و هجمه های سنگینی که دشمنان علیه ما دارند، می طلبد صدا و سیما برنامه هایی را مرتبا در خصوص روشنگری و پاسخگویی به شایعاتی که از جانب بیگانگان روزانه مطرح می شود در نظر بگیرد و حتی اگر یک شبکه مخصوص را هم به این موضوع اختصاص دهیم جا دارد. رادیو ها و تلویزیونهای بیگانه با پرداختن به مسایلی از قبیل حقوق زنان، حجاب و عفاف، اقدامات مهم دولت، و عقلی  و منطقی جلوه دادن ادعاهای خود سعی در سیاه نمایی تصمیمات اتخاذ شده در نظام اسلامی دارند. اینان که بیشترین مخاطبان آنها عوام جامعه هستند با خلط نمودن حق و باطل، سعی در همراه کردن مخاطبان با خود دارند و متاسفانه تا حدود زیادی هم موفق بوده اند. مع الاسف غالب شایعات و شبهه افکنی های آنها از سوی مسئولین بی پاسخ می ماند و به مرور برای بعضی از مردم به یقین تبدیل می گردد. صدا و سیما اخیرا برنامه های خوبی در رابطه با مسائل اجتماعی را به روی آنتن می برد ولی با توجه به تهدیدات روز افزون دشمن وجود یک گروه یا شبکه که بصورت تخصصی به مقابله با این شایعه پراکنی ها برود الزامی به نظر می رسد.

امیدواریم با خودداری سیاسیون از رفتارهای نادرست و نیز تمهیدات ویژه ای که رسانه های دلسوز از جمله رسانه ملی در نظر می گیرند، بتوانیم جامعه را در برابر تهدیدات دشمن واکسینه نماییم.

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : جمعه سی و یکم تیر 1390 | 

 
» اجرای طرح امنیت اجتماعی را به مامورین بهداشت بسپارید!
  

صاحب سوپری سر کوچه می گفت:" آنقدر که ما مغازه داران محل از یکی از مامورین بهداشت می ترسیم، یک قاتل فراری از مامورین نیروی انتظامی نمی ترسد! این بشر به حدی در اجرای قوانین بهداشتی در مغازه ها جدی است که به قول یکی از دوستان دیگر شورش را در آورده! بعضی وقتها یه قوانین من در آوردی هم برا خودش داره! این آقا به لباسهایمان هم گیر می دهد؛ به مدل مو، به نوع ریش، اصلا به هرچی که تو فکرش رو بکنی!کار نداریم اخلاق ایشون چطوره، ولی خداییش همه کسبه خودشون رو جمع و جور کردن! مغازه ها از وقتی که این آقا میاد سرکشی، یه نظم دیگه ای گرفتند؛ ما هم دیگه عادت کردیم بهش! اگه یه مدت دیر بکنه خودمون با او تماس می گیریم که چرا نیومدی! یه جورایی باهاش دوست شدیم. یه روز که برای انجام یک سری کارهای اداری دیر تر از همیشه اومدم مغازه، قبل از اینکه در را باز کنم نظرم به یک جمعی از مردم افتاد که تقریبا دویست متری آنطرف تر گویی نظاره گر نمایشی بودند؛ برایم عجیب بود! رفتم نزدیک ببینم چی شده! دیدم محمدی(همون مامور بهداشت کذایی) با صورتی سرخ شده از عصبانیت چنان معرکه ای گرفته که نگو! هی بالا و پایین می پرید؛ از یه نفر پرسیدم آقا مگه چی شده؟! گفت: مگه خودت نمیشنفی؟! محمدی داد می زد: یه عمر با آبرو زندگی کردم، یه عمر نون حلال بردم سر سفره بچه هام، حالا این آقا می خواد به من رشوه بده! نه آقا، اگه این کارها رو کرده بودم که...!  تازه فهمیدم محمدی چرا اینجور نعره می کشه، رفتم جلو یه کم آرومش کردم، گفتم: بابا این بنده خدا خب جوونه، یه اشتباهی هم کرد، حالا تو دیگه اینقد سخت نگیر. از قرار مغازه دار جدیدی که تازه کاسبیش رو تو محل شروع کرده بود و شناختی هم رو محمدی نداشت می خواسته در عوض مقداری پول شر محمدی رو کم کنه، ولی غافل از اینکه او بارها به خاطر وجدانش، عقیده اش و آنچه به آن اعتقاد داره از کسبه کتک خورده و حتی یک بار هم سه روز تو بیمارستان بستری شده. نه چماق، نه هویج، هیچ کدوم نتونسته بود مسیر او رو عوض کنه!"

 

در اطراف ما امروزه واحدهای صنفی و تجاری بسیاری فعالیت دارند که تعداد کثیری از آنها متاسفانه از قانون و مقررات اتحادیه های مربوطه تبعیت نمی کنند و هر آنچه که خود بخواهند آزادانه و با فراغ بال انجام می دهند و نتیجه این خواهد بود که بدلیل عدم رعایت مر قانون، فعالیت های غیرقانونی به عرف بدل خواهند شد و حتی گاهی موجبات بدعت های گوناگونی را فراهم می آورند. این باعث می شود تا اگر زمانی عزمی پیدا شد تا اصلاحی صورت بدهد، در برابر آن عزم ایستادگی می شود. در طرح امنیت اجتماعی نیز اگر توجه خود را معطوف به نوع برخورد نیروی انتظامی در خیابان ها کنیم در می یابیم که اگر چه اینگونه برخوردها در زمان خود می تواند اثر بخش باشد ولی عوامل مهمتری هستند که باید در اولویت قرار بگیرند.  از جمله این موارد مهم، برخورد قاطع صنفی با مراکز پخش البسه ضد فرهنگی و ضد اسلامی است که اتفاقا آزادانه و بدون هیچگونه نگرانی از برخورد مسئولین دولت به کار خود ادامه می دهند. تولیدی های متخلف باید شدیدا تحت کنترل در آیند و جرائم سنگینی به چنین فعالیت هایی اختصاص یابد. پیش از آنکه نیروی انتظامی راه را بر زنان و دختران بد حجاب ببندد و آنها را از کاری که دیگر برای آنها به عادت بدل شده منع نماید، می بایست مصادیق بد حجابی از تریبون های متعددی اعلام شده باشد به نحوی که فرد بی اطلاعی در این خصوص در جامعه نباشد و در واقع همگی خود را برای اجرای چنین طرحی آماده سازند. طرح امنیت اجتماعی یک عزم راسخ می طلبد و با سهل انگاری و مماشات هرگز قابل اجرا نیست ولی هر قدمی که برداشته می شود باید بجا و با تدبیر صورت پذیرد. نهادهای نظارتی که عمده فعالیت های آنها بر واحدهای تجاری و اصناف است باید توجه ویژه ای به موضوع عرضه و تقاضای اقلام ضد فرهنگی داشته باشند و قانون نیز می بایست دست آنها را بیش از پیش در برخورد با متخلفین باز بگذارد.  تعزیرات حکومتی بر قیمت اجناس نظارت دارد ولی آیا می توان پرسید وظیفه تایید اجناس برای عرضه به بازار به عهده چه نهادی است؟ اگر امروز این وظیفه مشخص است، پس این همه مانکن بدن نمای طبیعی! و مصنوعی که در مراکز خرید البسه تبلیخ بد حجابی می کنند چیست و چه لباسهایی بر تن دارند؟! تا کی پلمپ کردن واحدهای صنفی فقط باید مختص نانوایی ها و مراکز عرضه مواد غذایی باشد؟! آیا نمی توان مراکز متخلف محصولات ضد فرهنگی را پلمپ کرد تا بیش از این مسموم کننده فضای جامعه نباشند؟! شاید یکی از دلایل اینکه تولیدی ها به سوی تولید چنین محصولاتی می روند تقاضای روز افزون این اقلام از سوی قشر خاصی از جامعه است! در حالی که اگر تصمیم به تولید اقلام اسلامی بگیرند شاید برای آنها به صرفه نباشد زیرا معمولا البسه اسلامی تا به دست مشتری برسد بسیار گرانتر تمام می شود در صورتی که محصولات ضد فرهنگی به وفور و با قیمتهای نازل در دسترس هستند. بنابراین حمایت از تولید کنندگان و اختصاص تسهیلات ویژه به آنها می تواند بسیار کارگشا باشد وباعث شود تا در مسیر قانون و ارزشهای دینی گام بردارند. قاچاق هم خود یک معضل دیگری است که باید به نحو شایسته ای جلوی آن قد علم کرد تا اجناس ضد فرهنگی خارجی نتواند بازار تولیدات ارزشی را تحت الشعاع قرار دهد. و زمانی که به همه این موارد و دیگر موضوعات به صورت ریشه ای پرداخته شد، بستن راه بر زنان و دختران بد حجاب نتیجه بخش می شود و الا اگر برنامه ای و جدیتی در کار نباشد، مطمئن باشید در صورت سپردن طرح به آقای محمدی و همکارانش در بهداشت نتایج بهتری حاصل خواهد شد!  

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : پنجشنبه سی ام تیر 1390 | 

 
» معلم ما به کسی باج نداد!
 سلام دوستانُ ببخشید که مدتی نبودم و نتونستم آپ کنم. از اظهار نظر هاتون و محبتی که همگی به من داشتید متشکرم. این داستان را اخیرا نوشتم که در سایت خبری تحلیلی استان نیوز منتشر شد. می تونید در زیر اون رو بخونید:

معلم ما به کسی باج نداد!

دانش آموزان که علاقه چندانی به درس خواندن نداشتند، و همه خوشی های خود را در بازی و تفریح می دیدند، از هر ترفندی استفاده می کردند تا به نحوی از محیط کلاس رها شوند! معلم نیز که خود فرد دلسوزی نبود، معمولا به تعطیلی کلاس تن می داد! در میان بچه ها پسرکی بود بنام "الیاس" که مغز متفکر دانش آموزان تنبل به حساب می آمد. در واقع او بود که با برنامه ریزی ها و خط دادن هایش به بقیه دانش آموزان، موجب به ثمر نشستن نقشه هایش می شد. معلم بی مسئولیت و تنبل نیز از خدا خواسته با بهانه های ناب موافقت می کرد و کلاس را به تعطیلی می کشاند. تعطیل شدن کلاس و حضور دسته جمعی دانش آموزان در حیاط مدرسه علاوه بر اینکه آنها را سرگرم و شاد نگه می داشت، زمینه فروش تخمه های آفتابگردان "الیاس" را هم فراهم می آورد! پدر الیاس بقالی داشت، در آمدش هم بد نبود ولی همیشه سعی می کرد تا بازار مدرسه را نیز از دست ندهد؛ او روزانه چند کیلویی از تخمه ها را توسط پسرش در مدرسه به فروش می رساند، و این روال تا مدتها ادامه داشت، تا اینکه یک روز خبر رسید معلم دیگر برای تدریس به این مدرسه نمی آید! از قرار معلوم، مدیر مدرسه که بسیار انسان شریف و دلسوزی بود وقتی متوجه عدم دلسوزی و رسیدگی به وضع دانش آموزان از سوی معلم می شود و یقین پیدا می کند که وی به پیشرفت دانش آموزان توجهی نداشته و کلاسها زیاد تعطیل می شوند، تحقیقاتی انجام می دهد که به دنبال آن پی می برد ایشان در کنار تدریس در مدرسه،  به خرید و فروش خودرو نیز مشغول است و از آنجا که این کار درآمدی به مراتب بیشتر از درآمد معلمی دارد اهمیت چندانی به مدرسه و وضع دانش آموزان نمی دهد. همین مسئله باعث شد تا مدیر عذر معلم بی مسئولیت را خواسته و شخص دیگری را جایگزین وی نماید. بر خلاف آموزگار قبلی، معلم جدید فردی جدی و مصمم بود که به کارش عشق می ورزید، تنها شغلش معلمی بود و تنها عشق او خدمت و پیشرفت دانش آموزان؛ به هیچ عنوان گول ترفندهای الیاس را نمی خورد و کلاسها نیز دیگر تعطیل نمی شدند! حتی چکه کردن سقف کلاس که حاصل نوک چتر الیاس بود هم نمی توانست کلاس را به تعطیلی بکشاند. با اندرزهای معلم جدید، دانش آموزان هوشیار تر شده بودند، نمره هایشان بهتر و معدل آنها بیشتر؛ آنها دیگر نظم و انضباط را می فهمیدند و همگی با دیدن روند صعودی پیشرفت خود احساس غرور می کردند. این تنها الیاس بود که از وضع جدید ناراضی به نظر می رسید و از هر فرصتی استفاده می کرد تا وجهه معلم جدید را خدشه دار نماید؛ او می گفت: این یکی معلم خیلی بد اخلاق است، برای دانش آموز احترامی قائل نمی شود، دست بزن دارد...! اگر چه بسیاری از این وصله ها به معلم دلسوز نمی چسبید ولی به هر حال، در میان دانش آموزان کسانی هم بودند که تحت تاثیر تبلیغات الیاس او را باور کنند! با وجود اینکه بچه ها خود شاهد دلسوزی های معلم جدید بودند، ولی سخن پراکنی های الیاس تمامی نداشت و بارها توانسته بود با تهمت و کذب گویی اثرات سهمگینی را به جو کوچک مدرسه مان وارد نماید. روزی از روزها که زنگ استراحت به صدا در آمده بود، در حیاط مدرسه معلم الیاس را در حال فروش تخمه آفتابگردان دید و دید که چگونه بچه ها با گوش دادن به حرفهای الیاس، در تایید او سرشان را تکان می دهند. دقایقی بعد، از بلندگوی دفتر مدرسه "الیاس رجبی" را صدا زدند، وقتی او به دفتر رفت، بابای مدرسه او را به نزد معلم راهنمایی کرد. در آنجا معلم به او گفت: پسرم!  لطفا دیگر چیزی برای فروش به مدرسه نیار و بجای این کارها به درست برس!، برای اینکه معدلت بسیار پایین شده و ممکن است مردود شوی! در ضمن بگذار بچه ها هم درسشان را بخوانند! الیاس که دیگر فضایی را در مدرسه برای مانور دادن نمی دید، غمگین و با سری افکنده از دفتر بیرون رفت. از فردای آن روز علاوه بر خود الیاس، پدر بقالش نیز علیه این معلم دلسوز، تبلیغات سوء نموده و از هیچ تلاشی برای بدنام کردن معلم دریغ نمی کردند. حملات آنها چنان دامنه دار بود که بیشتر اهالی محل را به معلم خوب مدرسه بدبین کرده بود، تا آنجا که حتی عده ای فریب خورده  او را فردی فاسد خواندند و در صدد آزار وی برآمدند!  روزی شیشه های کلاس درسش را فرو ریختند، روز دیگری در حالی که سوار بر موتور سیکلت قدیمی اش به خانه برمی گشت، با سنگ کمرش را نشانه رفتند، ظلم به این معلم فداکار تمامی نداشت ولی او همچنان سکوت کرده بود و به کارش ادامه می داد؛ موتورش را هم به آتش کشیدند تا مجبور شود تا پایان ماموریتش درمدرسه پیاده رفت و آمد کند. اما با تمام این مصائب معلم به کسی باج نداد و از عقیده و آرمانش دست برنداشت. با هر زحمتی ماموریتش را در مدرسه به پایان رساند و دانش آموزانش با موفقیت به مقطع بعدی صعود کردند، و تنها الیاس بود که مردود شد! از اینرو پدرش سال بعد او را به مدرسه ای دیگر فرستاد و با ایجاد روابط دوستانه با مسئولین مدرسه جدید، تلاش می کرد تا به نحوی گلیم فرزندش را از آب بیرون بکشد. سالها بعد عده ای از دانش آموزان مدرسه در مراسمی همدیگر را پیدا کردند؛ با دیدن یکدیگر خیلی خوشحال شده و همدیگر را در آغوش گرفتند. لحظه جالبی بود، هر یک از انها برای خود آدم مهمی شده بود! استاد دانشگاه، مهندس، رئیس بانک، دکتر و...! خاطرات گذشته را مرور می کردند و گاهی با یادآوری بعضی خاطرات اشک می ریختند؛ محمود پرسید: راستی از الیاس چه خبر؟! حسین گفت: با خانواده از این محل رفته اند، ولی شنیده ام اعتیاد او را تا مرز نابودی برده! با شنیدن این حرف، همگی متاثر شدند و کسی دیگر نخواست از الیاس بگوید! سپس از معلم بی مسئولیت سخن به میان آمد که یکی از دوستان گفت: او درحال حاضر یک نمایشگاه بزرگ اتومبیل خارجی دارد و با فرزندانش آن را اداره می کنند. ناگهان محمود در حالی که به قاب عکس آذین شده با گل نگاه می کرد، آهی کشید و گفت: یادت بخیر شهید! صاحب آن عکس کسی نبود جز همان معلم دلسوز و فداکار ما که بعد از پایان ماموریت خود در مدرسه کذایی، داوطلبانه به جبهه رفت و در طلائیه با تیر مستقیم بعثی ها به پیشانی اش به خیل شهدا پیوست تا ما، بقال و تاجر خودروهای خارجی همگی امروز در کمال امنیت زندگی کنیم  و به پای هم نپیچیم! این مراسم یادواره معلم شهید "علی محمد حسینی" بود که هر سال به همت یکی از دانش آموزان قدرشناسش برگزار می شد!

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 | 

 
» تشابه مردم سال 1390 و مردم سال 61 هجری /سال نو مبارک
 

باز هم نوروز آمد و سال جدید فرا رسید؛ دیده بوسی ها، تبریک ها و دید و بازدیدها قبل از رسیدن نوروز شروع شده اند، مسافران نوروزی در جاده های کشور، شهر به شهر به تفریح و گشت و گذار مشغولند، بازار آجیل و پسته و بادام داغ داغ است، ایران غرق در بهار طبیعت و حاجی فیروز فارغ از هر دغدغه ای شیرین کاری می کند، خیابانها چراغانی شده اند و هر کجا می نگری سفره های هفت سین آنچنانی، خودنمایی می کنند،  بازارها جای سوزن انداختن ندارند؛ کمی آنطرف تر اما خیابانهای منامه مملو از جوانان جان بر کف شیعه، رژیم تا به دندان مسلح آل خلیفه را به سخره گرفته اند و چه لذتی دارد عیدشان. عید آنان عید قربان است و شهد شهادت از شهد شکلات سفره های ما شیرین تر است. در این میان راهیان نور شاید تنها مسافران نوروزی باشند که سر سفره های چفیه ای شان یادی از بحرین کنند و لذت شیرینی های سفره آنها را بفهمند و یا آن کفن پوشانی که زنجیرگونه ، فریاد الله  اکبر و هیهات مناالذله خود را به پیک امواج دریای نیلگون فارس سپردند تا به آل خلیفه برساند و بگوید که شیعه شیعه است ، شیعه را دیگر مرزبندی نتوان کرد. آری اینانند که می فهمند لذت واقعی و تفریح چیست؛ اینانند که می فهمند سفره ای که "شین" شهادت داشته باشد از سفره ای که در آن" سیر" و "سرکه" و "سیب" باشد ارزش بیشتری دارد.  می گویند "سرکه" و "سیر" نماد گند زدایی و پاکیزگی است، می گویند سیب نماد رویش و زایش و سلامتی است، می گویند، سکه نماد برکت و روزی است. ولی سفره کربلای منامه تنها "شین" دارد و آن هم شهادت که همه این چیزها را در خود یکجا دارد. هم گند زدایی می کند از انسان، هم برکت دارد و هم ...

منامه امروز کربلاست، شیعیان علی بار دیگر به دست یزیدیان گرفتار آمده اند و ما فقط محکوم می کنیم! دمکراسی و دیپلماسی و از این قبیل چرندیات غرب دست و پای همه را بسته است. پس با این حساب آنانی که سال 61 هجری در کناری بی طرف نشستند و نه به یاری حسین(ع) شتافتند و نه کاری به کار یزیدیان داشتند بی گناهند! ظاهرا دمکراسی امروز جهان نیز ریشه در سال 61 هجری دارد! بگذاریم برادرانمان را بکشند و چون بین ما مرزی وجود دارد بنا بر قوانین مدرن! امروزی دیگر دینی بر گردنمان نیست! به کجا می رویم؟! کجایند آنانی که می گویند اگر ما در کربلا بودیم چنین می کردیم و چنان؟! شعار تا کی؟ پس عمل چه موقع به کار می آید؟! همیشه ی تاریخ، مردان مرد را کفن پوشان، در صحنه ی عمل می توان یافت، آماده و حاضر آنچنان استوار می ایستند تا اذن جهاد بگیرند. امروز امام ما باید به چه کسانی اذن جهاد بدهد؟! کجا هستند آنها که در شعارهای توخالی ید طولایی دارند؟! افسوس ...

آمریکا و ایادی اش با تمام هربه ها در تلاشند تا نظر جهانیان را از خیابان های بحرین دور سازند در حالی که اوج شقاوت و بی رحمی در میدان لولو همچنان در جریان است، پس ما که خود داعیه مسلمانی و شیعه بودن را داریم نباید با غرق شدن در هیاهوی فرا رسیدن سال 1390 از یاد برادرانمان غافل شویم. و با همراهی با شیرین کاری های حاجی فیروز بدون اینکه غمی در سینه داشته باشیم در صف ایادی شیطان قرار بگیریم. سال 1390 می تواند سال نصرت شیعیان باشد، پس چه لذتی دارد فرا رسیدنش اگر شیعه در آن با سرکوب نظام سلطه منزوی شود؟!

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389 | 

 
» یوم الله ۲۵ بهمن گرامی باد
 

یوم الله ۲۵ بهمن گرامی باد

همیشه خدا را شکر می کنیم که دشمنان ما را از ابلهان قرار داده است؛ کسانی که در طول این 32 سال با حماقت های پی در پی خود مسیر پیشرفت و تعالی این ملت را هموار تر کردند تا امروز ملت ایران سربلند ترین ملت های جهان باشد. این بی خردها که ایران و ایرانی را نمی شناسند همواره مسایل کشور پر افتخار ما را از زاویه دید خود می بینند که دیدی ناقص و غیر واقعی است و نتیجتا منجر به فریب آنها شده است. از تصمیماتی که در این رابطه اتخاذ می کنند به راحتی می توان فهمید که این احمق ها حتی کمترین آگاهی و شناختی از این ملت قهرمان ندارند که اگر داشتند غلطی می کردند به غیر از آنچه اکنون می کنند. این کند ذهنها نه ملت را می شناسند و نه رهبری الهی این سرزمین اسلامی را. چندی پیش مطلبی را در وبلاگم نوشتم با عنوان "به راستی رابطه<<محرم>> و <<بهمن>> ریشه در کجا دارد؟!"؛ در آن مطلب اشاره ای به رموزی در طبیعت کردم که گاه انسان قادر به درک آنها می شود و گاهی هم خیر. در آنجا تقارن ماه محرم و بهمن ماه را زمینه بوجود آمدن انقلاب های اسلامی دانستم و به اعتقاد خودم بدلیل این تقارن پیروزی این نهضت ها به نفع مسلمین حتمی خواهد بود. بعد از سرنگونی رژیم مبارک، دیگران و حتی بزرگان نظام نیز از اعجاز در انقلاب مصر سخن گفتند و آنجا بود که دریافتم چندان هم بیراه نرفته ام! روز هفدهم قیام مردم غیور مصر به یکی از دوستانم گفتم: ببین امروز چه روزی است! انگار به دلم افتاده است که "نا مبارک" مصر یا در روز بیست و دوم قیام مصری ها سقوط خواهد کرد و یا اینکه در 22 بهمن گورش را گم می کند. روز 22 بهمن به پایان نرسیده بود که خبر مسرت بخش سقوط فرعون، جهان اسلام را غرق در شادی و غربی ها را در حالتی از انفعال و سردرگمی قرار داد. من امروز علاوه بر اعجاز بهمن و محرم شدیدا به اهمیت عدد 22 نیز معتقد شده ام و باور عمیق دارم! و الحق مقدس است این عدد پر خیر و برکت، و حتم دارم این عدد خود فلسفه ای در بر دارد که من از درک آن عاجزم. نقش 22، در پیروزی مبارزان فلسطینی با رژیم اشغالگر قدس نیز با استقامت 22 روزه مظلومان فلسطینی بسیار برجسته می نماید. بیش از سه دهه است که هی فریاد می زنیم 22 بهمن ماه یوم الله، یوم الله... ولی در گوش این سگ صفتان نرفت که نرفت و آنها ما را به تمسخر گرفتند همانطور که شعار مرگ بر آمریکا را به سخره گرفتند تا شاید از شور و شعور ما بکاهند. می گفتند آخر شما با این مرگ بر آمریکا چه کاری می توانید بکنید؟! امروز به آنها می گویم همین کاری را می کنیم که اکنون در خاور میانه با شما می کنیم!  بله، شعارهای ما کار خودش را کرد و تازه اول راه است؛ حالا کجا تا ببینند خفت و خواری هایشان را. امروز اما بعد از 32 سال انگار تازه این کودن ها یک چیزهایی را متوجه شده اند و آن اینکه 22 بهمن و انقلاب 22 بهمن چیزی نیست که ان جوجه ها بتوانند با آن دست به یقه شوند. اصلا این "زمینی" نیست! در ید و قدرت آدمی زاد نیست! آدمی که چه عرض کنم! آدم که با نظام ولایت فقیه دست به گریبان نمی شود، منظورم این سگ هاست. بنابراین دور هم نشستند و به زعم خودشان فکر کردند این عقب مانده ها. (نمی دانم از هم فکری چند تا احمق چه بیرون می آید؟!) . گفتند: بیاییم 22 بهمن را به حاشیه بکشیم، این 22 بهمن روز خطرناکی است، اصلا  این 22 برای ما نحس است. 25 بهمن را اعلام می کنیم. از این کارشان علاوه بر به حاشیه بردن این روز بزرگ، برای خود هدفهای دیگری را نیز نشانه رفته بودند، از جمله کم رنگ کردن انقلاب مصر، و اینکه به جهانیان بگویند انقلاب انها اسلامی نیست، بگویند این انقلاب نشات گرفته از نهضت اسلامی خمینی نیست، بگویند نهضت خمینی خود درگیر انقلابی دیگر است، تا بگویند ایران نیز در امتداد همان دومینویی که گریبان استبداد را گرفته قرار دارد؛ اما کور خوانده اند، ایران، ایران است و ریشه تمام استبداد ستیزی های این ایام از قضا در همین جا و الهام گرفته از انقلاب 22 بهمن 57 ایران است. اینها خودشان را گول می زنند! دیگر دیر شده و در واقع این دست و پا زدنشان نوش داروی بعد از مرگ سهراب است، دیگر کار تمام شده و به حول و قوه الهی مردم منطقه بیدار؛ 25 بهمن هم آمد، نوکران اسرائیل یک بار دیگر خوار و ذلیل شدند و به جز سطل های زباله کسی همراهی شان نکرد، زباله هم که کاری از او بر نمی آید و عاقبت زباله سوختن است! نظام ما هم دارد خانه تکانی می کند و می خواهد زباله ها را بسوزاند! روز بیست و پنجم همه آمده بودند! کدام همه؟! بسیجی ها را می گویم، آمدند و بیست و پنجم هم یوم الله شد اما نه یوم الهی که چاکران اسرائیل یعنی موسوی و کروبی می خواستند، یوم الهی که در آن بار دیگر حق گلوی باطل را جوید.

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 | 

 
» وضعیت آشفته سیاسیون غربی و بیداری مردمی انقلابی
 

بررسی تحولات اخیر مصر

این روزها بسیار شاهد دغل بازی های غربی ها و رسانه های وابسته به آنها در خصوص قیام ملت های مسلمان منطقه هستیم. آنها امروز تمام توان خود را به کار گرفته اند تا شاید حقیقت و درون مایه این قیام فراگیر که همانا اسلام خواهی ملت های مسلمان خاور میانه است را بپوشانند. اینان به رغم فریادهای رسا و بلند مردم منطقه که در حقیقت چیزی جز اعلام نفرت از آمریکا و رژیم منحوس و جعلی صهیونیستی نیست، همچنان می کوشند تا انقلاب این مردم را به شورشی بر علیه معضلات اقتصادی جلوه دهند و نه حرکتی در جهت نهادینه کردن مردم سالاری دینی و استکبار ستیزی. نهضت مردم منطقه و خصوصا مصر اما هر چه هست، سبب آشفتگی و به هم ریختن غربی ها شده به نحوی که حتی قادر نیستند تصمیم و موضعی واحد در رابطه با انقلاب این مردم اتخاذ نمایند. در طول 13 روزی که از آغاز حرکت عظیم و گسترده مردمی علیه دولت استبداد "حسنی نا مبارک" می گذرد، سیاسیون آمریکایی و اسرائیلی بارها مواضعی سست و چند پهلو اتخاذ کرده اند که نشان از پریشانی و آشفتگی در اردوی آنها دارد. در ابتدا اوباما و وزیر خارجه اش دولت مبارک را دولتی پایدار دانستند و از آن حمایت کردند. پس از گذشت یکی دو روز، زمانی که دیدند ملت قهرمان مصر تصمیم خود را گرفته و حاضر به عقب نشینی از آرمان های خود نیست، دولت آمریکا به جانب داری از مردم برخواستند و "حسنی نا مبارک" را به پایین آمدن از مسند قدرت دعوت کردند تا شاید در حکومت مردمی ای که بعد از حکومت فعلی به وجود خواهد آمد جایی داشته باشند. با گذشت زمان،  و پس از آنکه ملت مصر در سر دادن شعارهای ضد استکباری فرا تر رفت و به مرور نوک پیکان انتقادات خود را بیش از پیش به سوی آمریکا و اسرائیل نشانه گرفت، با خود گفتند این ملت با تفکر ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی در صورت به دست گرفتن قدرت به هیچ عنوان حاضر به کنار آمدن با آنها نیست، از اینرو با چرخشی دوباره به تایید حکومت آن نا مبارک زبان گشودند. آنها اکنون خوب آگاهند که اسرائیل امروز بیش از همیشه در معرض آتش غضب مسلمین قرار گرفته است. ملت مصر نیز که هر چه تلاش می کند تا ماهیت انقلاب خود را با فریادهایش به گوش جهانیان برساند مدام از سوی رسانه های وابسته غربی با سانسور مواجه می شود. و شاید انفجاری که در خط لوله انتقال گاز به اسرائیل رخ داد را بتوان عملی برای نشان دادن انزجار آنها از رژیم اشغالگر قدس دانست. موضوعی که رسانه های غربی آن را علاوه بر اسرائیل با سوریه و کشور ثالث دیگری مرتبط ساختند تا شاید در افکار عمومی جهان نفرت مصری ها از اسرائیل را کم رنگ جلوه دهند. در آخرین نظر سنجی که منتشر شده است بیش از 92 درصد از مردم مصر نقش مداخله جویانه آمریکا و اسرائیل در امور کشورشان را محکوم کرده اند.  باید قبول کرد ملت مصر امروز راه بسیار سختی در پیش گرفته که جز با گذشتن از جان جوانانش از آن عبور نخواهد کرد. دشمنان اسلام برای بقای اسرائیل هم که شده از همه توان خود استفاده خواهند نمود و چه بسا که توسط دولت خودکامه مبارک دست به قتل عام مردم بزنند. اما همانگونه که رهبری فرزانه انقلاب اسلامی فرمودند در جدال اراده ها، آن کسی پیروز است که اراده ای استوار تر داشته باشد. مصری ها خوب می دانند که تا پیروزی تنها قدمی باقی است و این ملت با سینه سپر کردن در مقابله با زورگویان به دنیا خواهند فهماند که ضرفیت مدافعان دروغین حقوق بشر به چه میزان است.

 در جمعه ای که گذشت، رهبر معظم انقلاب سخنانی به طرفداری از انقلابیون مصری و تونسی ایراد فرمودند که اگر چه با سانسور شدید رسانه های غربی مواجه شد اما تاثیرات لازم را گذاشت. این بنگاه های سخن پراکنی که این روزها حال و روز خوشی ندارند، بدلیل آشفتگی و پریشانی ای که در رهبران سیاسی آنها مشاهده می شود، نتوانسته اند رویکرد مشخصی در قبال قضیه مصر داشته باشند و یا از جناح خاصی جانب داری کنند. خوشبختانه در همان چند روزی که غربی ها به هواداری ظاهری از مردم مصر پرداختند، رسانه هایشان نیز به دنبال آنها از مردم انقلابی حمایت کردند و نتیجه این شده است که امروز حتی با چرخشی که آمریکا و هم پیمانانش به نفع مبارک داشته است، این رسانه ها دیگر به سادگی توان تغییر موضع ندارند و ناچار از تمرکز بر مخابره رویدادهای مصر کاسته و تا حدود زیادی به برنامه های معمول خود روی آورده اند.برای مثال شبکه  "بی بی سی انگلیسی"  که در روزهای اخیر تحولات مصر را لحظه به لحظه پوشش می داد اکنون از حجم پوشش اخبار مربوط به انقلاب مردم مصر در میدان تحریر و سایر نقاط  کاسته و تا حدود زیادی به روال سابق خود برگشته است. این شبکه خبری سعی می کند با بر پایی میزگردهایی که عموما، حاضرین در آن خواسته های مردم مصر را اقتصادی توصیف می کنند سعی دارد از پخش مستقیم تحولات مصر که به نفع مردم در جریان است شانه خالی کند. این شبکه مرموز وابسته به استعمار پیر با ترفندهایی زیرکانه و ظریف تلاش دارد تا نظرات خود را به مخاطبین القاء نماید؛ گواه این ادعا مصاحبه های زنده ای بود که با موافقین و مخالفین دولت مبارک در طول روز انجام می داد. آنها همیشه سعی می کردند تا از بین مخالفین مبارک با زنان غیر محجبه مصاحبه هایی داشته باشند تا شاید از این طریق به مخاطبان خود القاء نمایند که حرکت مردمی ضد مبارک ریشه در اسلام ندارد. اینان نمی دانند که دیگر توانایی تاثیرگذاری آنچنانی بر مردم منطقه را ندارند و اسرائیل سخت در معرض خطر خشم مردم منطقه است. به نظر می رسد اینگونه ترفندها دیگر دردی از آنها دوا نخواهد کرد و بیداری امت مسلمان موجب خنثی شدن همه توطئه های آنان خواهد شد.     

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : یکشنبه هفدهم بهمن 1389 | 

 
» برنامه خود سازی یک فرمانده شهید+عکس
 برنامه خود سازی و تهذیب نفس شهید جهانگیر گرگین+عکس

شهید جهانگیر گرگین با طراحی برنامه خودسازی و تهذیب نفس سعی داشت از تمام همرزمانش بندگان خاص خدا بسازد.

بخشی از وصیتنامه شهید جهانگیر گرگین: انسان تا در دنیای مادی است چشمانش را خواب، فطرتش را زنگار و مسیر او را ظلمت پوشانیده و از انتها بی اطلاع ولی آگاه که جهت حفظ دستاوردهای انبیاء بدنیای ملکوت اعلی می پیوندد و حجاب میان خود و خدا را که به قول امام روح الله ارواحناله الفداء خود انسان است از میان برمیدارد همه چیز نور است و حق و پاداش شهید جاودانگی است، ابدی است، زنده بودن است.

                                                                                                                               /  ادامه مطلب ...

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : شنبه نهم بهمن 1389 | 

 
»  رابطه "محرم" و "بهمن"!
 

به راستی رابطه "محرم" و "بهمن" ریشه در کجا دارد؟!

دنیایی که در آن زندگی می کنیم پر از رموز مختلفی است که ما گاهی قادر به تشخیص یا تعبیر آنها می شویم و گاه از درک حقایق نهفته در پس آن عاجزیم؛ یکی از اینها رابطه بین دو ماه است، یکی قمری و دیگری شمسی؛ به راستی رابطه "محرم" و "بهمن" ریشه در کجا دارد؟! چه پر برکت است این ماه محرم و چه جانی می دهد به اسلام! و چه زیبا گفت پیر خمین که: "این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است." محرم ماه مظلومان است، ماه مستضعفین ، ماه پا برهنگان و کوخ نشینان که با تعصی  از امام خود، شعار<<هیهات منا الذله>> را محور قرار دادند و دنیایی را دگرگون ساختند. <<هیهات منا الذله>> یک شعار صِرف نیست، زندگی است و زندگی یک حقیقت است؛ آری <<هیهات منا الذله>> امام حسین (ع) حقیقتی ماندگار است تا "ابدالدهر" . بهمن نیز رونوشتی است از محرم؛ و وقتی ایرانیان محرم را از رو نوشتند، بهمن حاصل شد، زیرا که با خون نوشتند تا آزادی و آزادگی به ارمغان آورد، بنیان ستم طاغوتیان را ویران گرداند و ستمگران را به خاک مذلت بنشاند. مردم زجر کشیده تونس امسال، محرم را چه زیبا گره زدند به بهمن!، و چه با شکوه پاس داشتند محرم را مردم یمن و چه زیبا گرامی داشتند بهمن را مردم مصر تا از از ته دل فریاد بزنند، نه محرم عربی است و نه بهمن پارسی و نه نهضت خمینی ایرانی! که همگی لازم و ملزوم هم اند و هر گاه بهمن و محرم با هم آمدند، دنیا ناچار به تحمل درد زایمانی است که نوزادی خوش قدم را نوید می دهد. امروز خاور میانه آبستن حوادثی است که چشم جهانیان را به خود خیره خواهد نمود. حرکت عظیم انقلابی مردم ایران برای رسیدن به فجر، ریشه در محرم داشت و حوادث اخیر خاور میانه ریشه در انقلاب ایران؛ ملت رشید ایران، رمز سرخ پیروزی را بسیار سریعتر از دیگران فهمیدند تا با هدایت بت شکن تاریخ، خمینی کبیر، امروز به الگویی بی بدیل برای ملت های آزاده جهان بدل گردد. نهضت خمینی امروز بیدارتر از گذشته، چون خونی حیات بخش در رگ های مردم مظلوم جهان در جریان است که نمونه های آن را امروز، در تونس ، مصر، یمن و اردن به نظاره نشسته ایم. نهضتی که برخواسته از حق باشد، به دنبال حقیقت باشد و حق طلبی را پیشه کند، هیچگاه خاموش نخواهد شد. نقش امام حسین(ع) در انقلاب اسلامی ایران،  اصلی ترین است و خداوند، چه زیبا انقلابهای اسلام خواهان را با محرم مقارن می سازد و هروقت محرم با بهمن مقارن شد، بدانید زمان فروپاشی بنیان ستم و ستمکاران فرا رسیده است و شهادت رمز اثرگذاری این دو است. به بهمن که می رسیم بوی شهادت به مشام می رسد و شاه خائن احساس خستگی می کند و برای چند روزی می رود تا استراحتی کند! اما برگشتنی در کار نیست؛ اینبار داستان چیز دیگری است. به بهمن که می رسیم، زین العابدین بن علی تونسی دیگر تونسی نیست و <<هیچ جایی>> می شود تا آواره دیار آل سعود شود آن هم به التماس؛ یقینا سرنوشت حسنی مبارک مصری و عبدالله دوم اردنی و علی عبدالله صالح یمنی نیز به همین خواری و خفت رقم خواهد خورد. این اما شهادت است که جاودان می ماند، و شهادت است که به نهضت های حق طلب برکت می دهد و خون شهید هیچگاه به هدر نرفته است. ملت های خاور میانه این روزها شهادت در راه حق و اسلام را دشت می کند تا خود به عینه نظاره گر برکت نهضت حسینی در محرم و ارمغان انقلاب خمینی در بهمن باشند. پس مطمئن باشید از برکت این محرم، اسلام باقی خواهد ماند و بهمن همیشه وعده تحقق بصیرت حسینی خواهد بود. بیایید با هم دعا کنیم:"خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، از نهضت خمینی محافظت بفرما".

                                                                                                                              

نوشته شده  توسط : عبدالرحیم انصاری در تاریخ : جمعه هشتم بهمن 1389 | 

 

# مطالب قدیمی تر

ما ایرانی هستیم! ما از نسل کوروش کبیر هستیم! شنبه بیست و چهارم دی 1390

آقایان اصولگرا! من یک اصلاح طلبم؛ حرفی هست؟! چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390

برخی مسئولین در زمین دشمن بازی می کنند!/ جای خالی پاسخ به شایعات در صدا و سیما جمعه سی و یکم تیر 1390

اجرای طرح امنیت اجتماعی را به مامورین بهداشت بسپارید! پنجشنبه سی ام تیر 1390

معلم ما به کسی باج نداد! پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390

تشابه مردم سال 1390 و مردم سال 61 هجری /سال نو مبارک یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389

یوم الله ۲۵ بهمن گرامی باد چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389

وضعیت آشفته سیاسیون غربی و بیداری مردمی انقلابی یکشنبه هفدهم بهمن 1389

برنامه خود سازی یک فرمانده شهید+عکس شنبه نهم بهمن 1389

رابطه "محرم" و "بهمن"! جمعه هشتم بهمن 1389

آقا ببخشید بیسکویت 25 تومانی دارید؟ چهارشنبه ششم بهمن 1389

رابطه بدحجابی و شهداء!!! دوشنبه چهارم بهمن 1389

حزب الله و اصولگرایی یکشنبه سوم بهمن 1389

این مطلب را حتما بخوانید جمعه یکم بهمن 1389

فضای مسموم حاکم بر دانشگاه سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389

 

صفحه اصلی

بایگانی مطالب
تماس با من
اضافه به علاقه مندی ها
خانگی سازی
خروجی RSS
 
درباره من

با عرض سلام و خوش آمد به سرورانی که حقیر را مورد لطف و محبت خویش قرار داده و به این وبلاگ تشریف فرما شده اند. در این بخش قصد ندارم توضیحات زیادی را بنویسم لیکن اندکی درباره این وبلاگ خواهم گفت. همانطوری که خود می دانید این یک وبلاگ شخصی است که هر آنچه در آن نوشته می شود تنها بیان دیدگاههای اینجانب عبدالرحیم انصاری است. در اینجا مایلم چیزی در مایه های دل نوشت داشته باشم. طبیعتا هر چیزی که در این تارنما خواهد آمد تنها برداشت بنده و آن هم به اقتضای درکی که از اوضاع خواهم داشت و لا غیر. بنا بر این اگر دوستی نظر، پیشنهاد یا انتقادی داشت از اینجانب دریغ نکند و بنده را راهنمایی نماید.
موضوعات مطالب
بایگانی مطالب

دی 1390

مرداد 1390

تیر 1390

اسفند 1389

بهمن 1389

آبان 1389

نویسنده: عبدالرحیم انصاری
دوستان
لینک و لوگوی من

کد لوگو :  

آمار و امکانات

 

 

صفحه اصلی | تماس با من | صفحه RSS